یک مینیمال یا تولدت مبارک!
به دعوت شادی عزیز ما نیز وارد گود شدیم!
خودش را محکم به میله ی اتوبوس چسباند. در این شلوغی اتوبوس همین میله هم غنیمت بود.صورتش را به میله فشار داد، هنوز گونه اش از مشت دیشب درد میکرد. اتوبوس تا خرخره پر شده بود ولی راننده حرکت نمی کرد. زن با صدای لخت و کشدارش فریاد زد: "حاجی! طبقه ی دوم که نداره راه میوفتی یا نه؟" داشت به قبض های عقب افتاده فکر می کرد که صدای "پیس" در عقب بلند شد و اتوبوس حرکت کرد. جمعیت از هر سو به زن فشار می آورد زیر لب غر زد:"زندگی کم فشارمون میده شما هم روش" که اتوبوس ترمز کرد و پاشنه ی میخی خانم کناری رفت روی انگشت شست پایش صدایش را برد بالا که:" حواست کجاست زنیکه ؟ پامو نصف کردی!" خانوم پاشنه میخی که از لحن زن صحبت حسابی جا خورده بود ببخشیدی بالا انداخت و رویش را به طرف پنجره برگرداند. اما زن تازه گرم شده بود .محکم توی کمر خانوم جلویی کوبید و گفت :" هوی زنیکه کو*نت رو از تو شیکمم بکش بیرون" کسی از ته اتوبوس فریاد زد:" صلوات بفرست بابا!" زن گفت:" زنیکه ی جن*ده معلوم نیس زیرخواب چند نفره میگه صلوات بفرس" از جوابش خوشش آمد فکر کرد شجاعتش را هر روز کجای راه برگشت گم می کند که هر روز دست خالی به خانه بر می گردد! با دست صورتش اش را لمس کرد گونه اش تیر کشید.
پ.ن١: آخرش هم نفهمیدیم این یک مینیمال است یا نه ولی همین قدر بگوییم که سعی خودمان را کردیم.
پ.ن ٢: ما نیز دعوت می کنیم از بهاره، محمدرضا شاهرخی نژاد ، ایرانی نامه، فرانی و انار نقره ای که یک مینیمال ٢٠٠ - ٣٠٠ کلمه ای بنویسند هر چند می دانیم این کار برای آنها به مراتب راحت تر از ما است.
پ.ن٣:امروز اولین سالگرد نوشتن ما در این وبلاگ است. می خواستیم یک پست مخصوص در این باره بنویسیم اما آنقدر درگیر نوشتن این مینیمال بودیم که این روز به حاشیه رفت فقط می خواستیم بگوییم:
از بهاره و امید و پــت ممنونیم که یک سال تمام همراهمان بودند .
همین طور از نادر که رفیق نیمه راه شد هر چند به اجبار.
از محمدرضا شاهرخی نژاد ممنونیم که یک سال تمام خواندیمش و یاد گرفتیم که از اتفاقات ساده ی درونمان به راحتی عبور نکنیم.
وهمین طور از دوستان جدیدمان عباس، الهام صالح، کرگدن ،ایرانی نامه، کاربن، شاباجی خانوم، افرا، فرانی، شادی تبعیدی، انار نقره ای و کاسنی و... که بلاگستان با آنها برایمان شور دیگری دارد.
