چتونه؟

دیروز عصر، حوالی ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه، بین آن همه ترافیک و سرب، زنی جوان داشت با مرد میانسالی درباره لایق و قابل بودن آقای قالیباف، نمک نشناسی مردم، تو زرد از آب درآمدن روحانی، سرهای به سنگ خورده یک ملت و پشیمانی‌هایی که به زودی سودی نخواهد داشت و الخ حرف می‌زد. بعد نقطه‌ی پایان نطق بلند بالایش را که گذاشت، برگشت یک جوری نگاهم کرد که «خب؟ قبول داری؟» من هم یک جوری نگاهش کردم که «بیخیال بابا! من فقط اینجا منتظر اتوبوس لعنتی‌ام که زودتر بیاید و من را بعد از اینکه نیم ساعت لای فشار جمعیت تمرین حفظ تعادل کردم، برساند به بالش نرم تختم و خلاص! دست از سر دردناک من یکی بردار.»
خب البته راستش سرم آنقدرها هم درد نمی‌کرد. ولی اگر حالم خوب خوب هم بود احتمالن همین‌جوری نگاهش می‌کردم که بعد رو به آقای میانسال یکجوری گوشه‌ لب‌هایش را بیاورد پایین که یعنی «وا! مردم چشونه؟»

/ 4 نظر / 14 بازدید
بی شرح

دانلود کنید http://s4.picofile.com/file/7977252789/yani_che.wma.html

علی

سلام دوست عزیز، مطالب و وب قشنگی دارین، دعوت میکنم از وب منم بازدید کنید[گل]

حرا

دیگه تو این مملکت هر کسی به خودش جرات می ده هرچی دلش خواست از سیاست بگه می گن سیاست پدر مادر نداره راست می گن پدر مادر بالا سرش می بود که هر کسی جرات نداش راجع بهش حرف بزنه اونم بدون هیچ علمی

راضیه

یعنی اگه قالی باف رئیس جمهور بود معجزه میشد به نظرش؟!