شماره هایی برای هیچ

شماره های موبایلم را بالا و پایین می کنم. دنبال کسی می گردم که دقیقن حال پیچیده الانم را بفهمد. ملقمه ای از همه چیز و هیچ چیز. قبلش به "مریم ک" زنگ زده ام و او مطمئنم کرده هر چه در ذهنم می گذرد مزخرف محض است و باز ذهن بیش فعالم سرک در سوراخ هایی کشیده که به او هیچ ربطی ندارد. تلفن را که قطع می کنم هنوز می جوشم. می روم سراغ گزینه دوم. آنقدری مرا می شناسد که به این آشفتگی یک نظمکی بدهد و فتیله ی مغزم را بکشد پایین. سر بوق سوم گوشی را برمی دارد و از بین همهمه ی آن طرف خط می گوید سرش شلوغ است و در اولین فرصت تماس می گیرد. بی خداحافظی قطع می کنم. بعد شروع می کنم از "الف" دانه دانه اسم ها را به خواندن تا بلکه پیدا کنم آن کسی که حال لعنتی ام را بفهمد. بعضی اسم ها را نمی شناسم. یادم نیست کی و چرا به لیست شماره هایم راه پیدا کرده اند. بعضی ها مربوط می شوند به سالهای خیلی دور. آنقدر دور که دیگر با چشم غیر مسلح دیده نمی شوند. ریز شده اند در افق... این یکی را یک روز صبح که از خواب بیدار شدم، بی مقدمه از زندگی ام حذف کردم. آن یکی یک روز صبح که از خواب بیدار شد، بی مقدمه از زندگی اش حذفم کرد. لابلای این همه شماره...آه... این یکی...این یکی عزیز... راستی راستی مرده. می ترسم دستم بلغزد روی شماره اش و یک صدای ناآشنا از آن ور خط بگوید "الو" می ترسم دلم برای صدای آشنای عزیزش تنگ تر بشود. تعداد مرده های توی لیستم به چهار می رسد...می ترسم... شماره ها را تندتر رد می کنم...پیدایش می کنم. این یکی دوای دردم است. یعنی می توانست باشد اگر خود لعنتی اش را برنداشته بود و ببرد هزاااااران کیلومتر آن ور تر. که چه بشود مثلن؟ دکتر شدنش چه فایده دارد وقتی نشود هر وقت که عشقم بکشد یک تلفن کوفتی بزنم بهش؟
بعضی اسم ها را نگه داشته ام توی تلفنم که حواسم باشد جوابشان را ندهم. بعضی ها هم فقط محض یادگاری جا خشک کرده اند اینجا. عده ای هم انگار هستند که فقط تعداد شماره هایم از پانصد بالا بزند.
وسط نوشتن همین چند خط پیزوری ام که گزینه دوم زنگ می زند. می پرسد جریان چیست؟ هر چه حرفم را قرقره می کنم نمی توانم تفش کنم بیرون. می گویم حسی آنی بود که شکر خدا به خیر یا شر گذشت...قطع می کنم...

/ 9 نظر / 27 بازدید
دل آرام

راستی چرا هممون به این درد گرفتار شدیم؟ چرا با همیم و تنها؟ خیلی حس بدیه وقتی بین صدها شماره، یکی نیست که اون لحظه تو رو بفهمه...

چاپ کتاب دانشجويی / فرصتی برای دیده شدن

کسی جاوید نیست جز یزدان که او خـــرد است، جــــاویــــد ْ عـــلــــم تبدیل پایان نامه به کتاب (ویژه تقویت رزومه مصاحبه دکتری) مقایسه = ارزش هر کتاب تالیفی 15الی 22 نمره / کتاب ترجمه 5 نمره (ارزش مقاله علمی پژوهشی چاپ شده 5 نمره / علمی ترویجی 2 نمره/ آی اس آی 7 نمره است) چاپ هر گونه کتاب دانشجویی/ تالیفی/ ترجمه/ کار گروهی با هزینه اندک بدلیل درنظر داشتن تنگناهای مالی دانشجویان (کمتر از یک میلیون تومان/چهل الی پنجاه درصد کمتر از سایر ناشرین) چاپ هر گونه کتاب درسی و غیر درسی با کمترین هزینه و تیراژ حتی 20 جلد با راهنمایی گام به گام 24 ساعته؛ از ارسال متن تا چاپ و تحویل کتاب (ویژه کتاب اولی ها) بدون حضور شما در تهران (ویژه شهرستانی ها) (ارسال متن با ایمیل/ واریز هزینه با عابربانک / ارسال کتب با پست) ابتدا متن تایپ شده خود یا تعداد صفحات متن خود را ایمیل کنید/ در کمتر از 24 ساعت براساس صفحات کتاب و تعداد جلدهای درخواستی شما برآورد قیمت بطور رایگان انجام شده و کمتر از یک ماه ، کتابها را تحویل بگیرید. (با کلیه ی مجوزهای قانونی از وزارت ارشاد، اداره شابک ISBN ، کتابخانه ملی ایران، فیپا و ...) اطلاعات بیشتر در = htt

سایا

حرفایی که نگفته میمیرن ...

مهدیه

من نوشته هاتو خیلی دوست دارم.

حرا

اینا دیگه تجربه هایی هستن که فک کنم این روزا هممون چند باری از سر گذروندیمشون و واسه خاطر همین کامل حسش کردم که دارم حرف دل خودمو از زبون یکی دیگه میشنوم... اینم یک نوع دیگه ی حیاته در کنار "همزیستی" و "همسفرگی" و اینجور چیزایی که تو دبیرستان میخوندیمشون ولی در این نوع حیات دو طرف با هم زندگی میکنن ولی با حضورشون تلخ ترین تنهاییارو تو وجود طرف مقابلشون القا میکنن

حمید

شماره های طفلکی که کاری به ما ندارن. واسه خودشون یه گوشه موندن و اگه دیوونه بازیمون نگیره و نخوایم مثل تو بازجوییشون کنیم کاری هم به کاریمون ندارن. یه چندتاییشون هستن که توو مخن که اونهارو هم میشه بدون حذف کردن ندید. راهکار من اضافه کردن یه حرف خاص و یه نقطه به اول اسم این شماره های توو مخیه. اینجوری میرن آخر لیست... چی میگفتم؟ آها. شماره های طفلکی که کاری به ما ندارن. مشکل اصلی آدمهان. مشکل اصلی آدمهان خانم. اونارو چه کنیم...

حمید

مصطفی ملکیان میگه ازدواجها همه فی نفسه موقت هستن و این اصرارِ ما به زورکی دائم کردنشون کیفیت زندگیمون رو پایین میاره... به نظر من این در رفاقت هم صدق میکنه. رفاقت یه پیوندِ موقته. چرا باید رفاقت با یکی که یه زمانی همصحبتی و رفاقتش آروممون میکرده یا حال خوشی بهمون میداده ولی الان دیگه نمیده رو حفظ کنیم؟ دنیا که قحطی آدمیزاد نیست. نباید وقت تلف کرد. باید رفقای تازه پیدا کرد.